برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
"داغ" را شمع بر افروخته میداند و من
آنكه یك عمر دلش سوخته میداند و من
پاكدامانم و این را فقط آنكس كه به لطف
وصله بر پیرهنم دوخته میداند و من
حال و روز من دلباخته ی غمزده را
آنكه جز "هیچ" نیندوخته میداند و من
خطر فتنه ی چشمان تو را آنكه به تو
اینچنین دلبری آموخته میداند و من
هركه از داغ لبت سوخته با من طرف است
آنطرف هركه لبش سوخته میداند و من
پ.ن: نزدیک دهمین سال نوشتن وبلاگ...
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
آغازم می کند
نه تقویم
پایانم می دهد
لحظه شمار اتفاقی هستم که نمی افتد...
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
"قرعه فال به نام من دیوانه زدند"
روز میلادی دگر
این بار اما
مبارک بادم
دهم شهریور شمع بیست و نهمین سال از عمرمان نیز به پایان آمد
"صبح است ساقیا، قدحی پر شراب ده"
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
در فصل جدید زندگی
سی سالگی ام را جشن می گیرم
دلتنگ روزهای گذشته تلخ و شیرین گذشته ام
"حافظ شب هجران شد
بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد
ای عاشق شیدایی"
پ.ن: دهم شهریور ۱۳۶۶
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
کمصحبتم میان شما، کم حواس نه!
چیزی شنیدهام که مهم نیست رفتنت
درخواست میکنم نروی، التماس نه!
از بیستارگیست دلم آسمانی است
من عابری«فلک»زدهام، آس و پاس نه
من میروم، تو باز میآیی، مسیر ِ ما
با هم موازی است ولیکن مماس نه
پیچیده روزگار ِتو ، از دور واضح است
از عشق خسته می شوی اما خلاص نه!
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟
همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست
اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست
شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست
کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من
صدای پر زدن مرغ های دریایی ست
برچسب: تماشاست,
نویسنده: آروین صالحپور
من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید
باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد
بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید
من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم
پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید
دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!
خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید
آی! آنها! که به بی برگی من می خندید!
مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
دلتنگی و تنـهایی و انـدوه و صـبوری
این عاقبت تیره ی یک عاشق ناب است
آن مرد پر از شور و غزل ، بعد تو جان داد
این آدم کوکی ، جسدی پشت نقاب است
یا مشکل ارســال پیام ، از دل مــا بود
یا منبــع گیــرنده ی قلـب تو خراب است
زایـیــده ی دردیـم و به بار آمـده ی عشق
در مکتب ما ، عشق فقط ، حرف حساب است
یک جمله بگو دلبرکم ! ... حرف دلت چیست ؟
عاشق شده این شاعر و ... دنبال جواب است
م. نظری
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور
برچسب:
نویسنده: آروین صالحپور